محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4829

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « خبرگيران براى من خبر آورده‌اند كه اين مرد در حال ناتوانيست و بيم دارم عقبنشينى كند ، چنان گمان دارم كه راهى بجز سوى مكه ندارد . پانصد كس همراه بردار و به دور از راه برو تا به شجره برسى و آنجا بمانى . » گويد : پس مقررى آنها را در روشنى شمع بداد . من با آنها حركت كردم ، تا به سنگستان سپيد رسيديم به نزد بطحاء ، بطحاى ابن ازهر ، در شش ميلى مدينه . مردم آنجا بيمناك شدند . گفتم : « باك مداريد ، من محمد بن عبد الله هستم ، آيا سويق داريد ؟ » گويد : پس سويق براى ما آوردند كه بنوشيديم و آنجا ببوديم تا وقتى كه محمد كشته شد . محمد بن اسماعيل گويد : وقتى عيسى نزديك رسيد قاسم بن حسن را به نزد محمد فرستاد و او را دعوت كرد كه از كار خويش باز گردد و به دو خبر داد كه امير مؤمنان وى را با خاندانش امان داده است . گويد : محمد به قاسم گفت : « اگر نبود كه فرستادگان را نبايد كشت گردنت را مىزدم كه از وقتى نوجوان بوده اى هر جا دو گروه خير و شر بوده‌اند تو با گروه شر بوده اى ، بر ضد خير . » گويد : محمد به عيسى پيام فرستاد كه اى كس ترا با پيمبر خداى خويشاوندى نزديك هست من ترا به كتاب خدا و سنت پيمبر و عمل به اطاعت وى مىخوانم و از خشم و عذاب خداى بيم مىدهم به خدا من از اين كار باز نخواهم گشت تا به پيشگاه خدا روم ، مبادا كسى ترا بكشد كه سوى خدا دعوتت مىكند و بدترين مقتول باشى ، يا او را بكشى و گناهت بزرگتر و خطايت بيشتر باشد . گويد : اين پيام را همراه ابراهيم بن جعفر فرستاد ، عيسى به دو گفت : « پيش يار خويش بازگرد و بگو ميان ما بجز نبرد نيست . » محمد بن ابى الكرام گويد : وقتى عيسى نزديك مدينه رسيد مرا با امان خويش